معرفی کتاب: طبل حلبی

عنوان: طبل حلبی

تالیف: گونتر گراس

ترجمه: سروش حبیبی

ناشر: نیلوفر

درباره کتاب:

«طبل حلبی» یکی از آثار برجسته گونتر ویلهلم گراس است که در زمانی کوتاه شهرتی بین‌المللی برای او به همراه آورد. این اثر را سروش حبیبی به فارسی برگردانده است.گونتر ویلهلم گراس نویسنده، مجسمه‌ساز و نقاش آلمانی است. او که عضو برجسته گروه نویسندگان ۴۷ است، در سال 1999 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. می‌توان گفت طبل حلبی، مشهورترین نمونه سبک رئالیسم جادوئی در اروپا به ‌شمار می‌آید. این کتاب در 1959 به چاپ رسید و نخستین بخش از «سه گانه دانتسیگ» محسوب می‌شد که کمی بعد با موش و گربه (1961) و سالهای سگی (1963) تکمیل شد. شخصیت اصلی این کتاب پسری است به نام اسکار که وقتی به دنیا می‌آید، مادرش به او قول می‌دهد در سه سالگی برای او طبلی حلبی بخرد. اسکار از همان زمان تصمیم می‌گیرد سریع سه ساله شود، طبل حلبی خود را هدیه بگیرد و بعد از آن رشد خود را متوقف کند! داستان از زبان اسکار 123 سانتیمتری در سن سی سالگی و بر روی تخت آسایشگاه روانی روایت می‌شود. اسکار دچار اختلال رشد است، اطرافیانش او را کودک می‌انگارند؛ در حالی که او همه چیز را درک می‌کند و از توانایی‌های خاص خودش برای تفریح یا تغییر شرایط استفاده می‌کند. تا اینکه در خلال جنگ آلمان…. قسمتی از کتاب را با هم می‌خوانیم: «می‌توانید تصور کنید که سواد آموختن و در عین حال نقش نادان را بازی کردن کار آسانی نیست. این کار برای من از فریبکاری دیگرم، که سالها نقش طفلی ناتوان را بازی می‌کردم، مشکل‌تر بود.»

معرفی کتاب: قمارباز

عنوان: قمارباز

تالیف: فیودور داستایوسکی

مترجم: سروش حبیبی

ناشر: چشمه

درباره کتاب:

قمارباز اثر داستایوسکی برای نخستین بار توسط جلال آل احمد ترجمه شد، از زبان فرانسه در سال ۱۳۲۷، زمانی که هنوز جوانی بیست وپنج ساله بود و تازه فرانسه آموخته بود، نسخه فرانسه رمان را از خانلری امانت گرفته بود و از این بابت اول ترجمه اش از او تشکر کرده است. با توجه به سن و سال آل احمد و میزان فرانسه دانی اش این ترجمه اگرچه در زمان خود غنیمتی محسوب می‎شد، حتی باوجود اصلاحاتی که پس از مرگ او بر این ترجمه اعمال شد، حاصل آن چندان دندان‎گیر نبود. مدتی بعد مهرداد مهرین هم ترجمه دیگری از این رمان منتشر کرد که آن هم اگر بدتر نبود، شرایط بهتری از ترجمه آل احمد نداشت.

سرانجام در دهه هفتاد صالح حسینی قمارباز را مجدداً ترجمه کرد، این بار از انگلیسی که زبان تخصصی او محسوب می‎شود. کیفیت کار به مراتب از ترجمه اول بهتر و ازاین جهت جز این هم از صالح حسینی (که مترجمی حرفه‎ای و توانمند محسوب می‎شود) انتظار نمی رفت؛ او در ترجمه اش مشخصاً برای اصطلاحاتی که سر میز قمار ردوبدل می‎شود، از زبان رایج میان این قشر در ایران بهره برد که در نوع خود جالب توجه بود.

ترجمه حاضر اما توسط سروش حبیبی انجام شده، از نسخه روسی رمان که زبان اصلی آن است و با توجه به احاطه حبیبی بر دیگر زبان‎ها (امکان مقابله با ترجمه‎های دیگر زبان ها) و دغدغه سال های اخیرش که اغلب پیرامون آثار سترگ ادبیات روس بوده انتظار می‎رود کار قابل دفاعی به ثمر رسانده باشد، به‎خصوص بعد از ترجمه‎ صالح حسینی. به ظاهر سروش حبیبی در این زمینه ناکام نبوده و این ترجمه، همانند اغلب ترجمه‎های او سلیس و خوش خوان ازکاردرآمده. اما اینکه از منظر تخصصی صالح حسینی چه کرده و سروش حبیبی این کار کلاسیک ادبیات روس را در جزییات و درآوردن سبک خاص داستایوسکی، چگونه از کار درآورده باید توسط اهلش و در مجالی دیگر سنجیده شود.

حبیبی یادداشت‎ها و توضیحاتی را به‎عنوان پانوشت متن رمان آورده که اطلاعات خوبی برای درک بهتر رمان به مخاطب می‎دهد که برخی اشاره به پاره‎ای ظرفیت‎های زبانی روسی دارد که داستایوسکی در ارتباط با متن داستان بکار برده است.

از بحث ترجمه که بگذریم خود رمان اما یکی از آثار جذاب و درعین حال مهم داستایوسکی و ادبیات روس به شمار می‎رود. داستایوسکی این رمان را در شرایطی خاص و در مدت زمانی کوتاه نوشته است؛ اما خلاقیت بی پایان و هنرمندانه او در این مدت اندک به خلق اثری جاودان انجامیده.

شرح ماجرای نوشته شدن این رمان و شرط تمام کردن سروقت آن توسط نویسنده که در غیر این صورت ناشر امتیاز آن را برای خود برمی داشته و پیوند خوردن آن با مهمترین رابطه عاطفی زندگی داستایوسکی آن قدر جالب است که به شکل‎های مختلف در سینما دستمایه ساخت فیلم شده است؛ حتی به صورت روایت موازی با متن داستان.

این رمان نخستین بار در سال ۱۸۶۶ در روسیه منتشرشده، در همان زمانی که داستایوسکی هنوز کابوس اقامت در خارج از کشور و قمار که او را همانند موجودی مستأصل و بیچاره، آس و پاس به روسیه بازگرداند، به فراموشی نسپرده بود

به همین خاطر این بار که مجبور شد برای رهایی از بدهی و به دست آوردن پول رمانی بنویسد، آگاهانه یا ناخودآگاه به سراغ تجربه تلخ خود که حاصل عشق و اعتیاد به قمار بود رفت و به شکلی زنده و تأثیرگذار آن را به ساحت داستان آورد.

راوی رمان قمارباز، آلکسی ایوانویچ است، معلم سرخانه فرزندان یک ژنرال که با آن ها زندگی می‎کند. ژنرال هر وقت به خارج از کشور سفر می‎کند در شهری با عنوان رولتن‎بورگ اقامت می کند (سروش حبیبی در پی نوشت آورده که نام این شهر خیالی درواقع برگرفته از عنوان یکی از آلات قمار یعنی رولت است و چیزی شبیه شهر قمار معنا می دهد).

ماجرا از آنجا آغاز می‎شود که شخصیت‎های رمان در انتظار رسیدن خبر مرگ پیره‎زنی هستند که قرار است میراثش به ژنرال برسد. ژنرال با این ثروت می خواهد دل زنی فرانسوی بنام مادام بلانش را به دست آورد. شخصیت‎های دیگر داستان نیز هر یک به نوعی با این ثروت و نیازی که به آن دارند به این ماجرا پیوند خورده‎اند.
راوی در طول این اقامت‎ها در دام عشق پولینا ، خواهرزن ژنرال، می‎افتد. زنی بوالهوس که به آلکسی مقداری پول قرض داده و او را سر میز قمار می‎فرستد. برد‎های اولیه کام آلکسی را شیرین می‎کند اما اندک زمانی بعد باخت‎ها و تلخ کامی ها از راه می‎رسند.

داستایوسکی در قمارباز به جنون سیری ناپذیر انسان برای دست‎یابی به منافع مادی زندگی پرداخته و همچون اغلب آثارش با زبردستی شخصیت‎های چند بعدی داستانش را به لحاظ روان شناختی کالبدشکافی می‎کند.

داستان بااینکه افت وخیز دراماتیک بیرونی خاصی ندارد، اما به لحاظ درونی حاصل انبوهی از وقایع است که به یکدیگر خط وربط دارند و چنان در لایه‎های مختلف روابط شخصیت‎ها با جذابیت روایت می‎شود که از این منظر از خواندنی‎ترین آثار داستایوسکی است.

مهم ترین بخش‎های رمان پای میز قمار می‎گذرد و داستایوسکی به شکلی تأثیرگذار احساسات متغیر یک قمارباز را در لحظات بردوباخت ترسیم می‎کند. نیچه عقیده داشت آنچه درباره روان‎شناسی آموخته عمدتاً حاصل مطالعه آثار داستایوسکی‎ست؛ رمان قمارباز تأکید دیگری‎ست بر این واقعیت که هیچ نویسنده‎ای در تجزیه وتحلیل روان آدمی به گردپای داستایوسکی نمی‎رسد و خواننده رمان قمارباز درواقع شاگردی‎ست که پای درس روانشناسی استادی همانند داستایوسکی نشسته است.

منبع: سایت الف