معرفی کتاب: آگاهی

عنوان: آگاهی

تالیف: سوزان بلکمور

ترجمه: رضا رضایی

ناشر: فرهنگ معاصر

 

درباره کتاب:

نشر «فرهنگ معاصر» چندی‌ست که دست به انتشار مجموعه‌ای باعنوان کلی «دانش معاصر» زده است. این مجموعه با دبیری دو نفر از استادان صاحب‌نظر و شناخته‌شده، «دکتر محمدرضا خواجه‌پور» و «دکتر حسین معصومی همدانی،» انتشار می‌یابد و هدف آن این است که با چاپ شماری از کتاب‌های علمی جدید گستره‌ی وسیعی از دانش را در اختیار خواننده‌ی ایرانی قرار دهد، چرا که آگاهی شهروند قرن بیست و یکم از این دانش‌ها ضرورت تام دارد و بدون آن‌ها زنده‌گی در جامعه‌ی امروز، شناخت خود، جامعه و جهان دش‌وار خواهد بود. کتاب‌های مجموعه‌ی «دانش معاصر» با سلیقه‌ای خاص انتخاب و توسط به‌ترین مترجمان به فارسی برگردان شده‌اند و می‌توانند آغاز خوبی برای انتشار کتاب‌های حوزه‌ی علم در ایران به شمار بیایند، حوزه‌ای که سال‌هاست مغفول مانده و کم‌ترین سهم را از بازار گسترده‌ی ترجمه و انتشار کتاب دارد.

کتاب «آگاهی» نوشته‌ی دکتر «سوزان بلکمور» چهارمین مجلد از مجموعه‌ی «دانش معاصر» است. سوزان بلکمور، روان‌شناس و مدرس برجسته‌ی انگلیسی، سال‌هاست تلاش خود را وقف شناخت آگاهی کرده و کتاب‌ها، سخن‌رانی‌ها، مقاله‌ها و برنامه‌های رادیو – تله‌ویزیونی متعددی در این زمینه ارایه داده است. او حتا یک فیلم درباره‌ی هوش میمون‌ها ساخته و نیز مدت‌هاست که در وبلاگ‌اش جدیدترین دغدغه‌ها و دست‌آوردهای‌اش را با علاقه‌مندان مباحث علمی به اشتراک می‌گذارد. بلکمور در سال ۲۰۰۰ تدریس روان‌شناسی در دانش‌گاه وست آو اینگلند، بریستول، را رها کرد تا کتابی درسی با موضوع آگاهی بنویسد. پژوهش و نظریه‌پردازی در زمینه‌ی آگاهی قرن‌های متمادی در انحصار فلاسفه و مفسران دینی بود اما بلکمور در کتاب آگاهی نشان می‌دهد با پیش‌رفت‌های خارق‌العاده‌ای که در حوزه‌ی شناخت مغز صورت گرفته دیگر این زیست‌شناسان، عصب‌پژوهان و روان‌شناسان هستند که صلاحیت سخن گفتن درباره‌ی آگاهی را دارند و شناخت آگاهی موضوعی‌ست که در ارتباط مستقیم با یافته‌های جدید علمی قرار دارد، نه حدس و گمان و خیال‌پردازی‌های شاعرانه و فیلسوف‌منشانه.

آگاهی شاید بغرنج‌ترین مساله‌ی سراسر تاریخ بشریت باشد. این پرسش هم‌واره بی‌پاسخ لحظه‌ای از ذهنیت جمعی نوع بشر خارج نشده و در طول تاریخ با قدرت تمام به جست‌وجوی پاسخی درخور برآمده است. این راز از آن‌ جهت بزرگ‌ترین چالش پیش روی بشر شناخته شده که درواقع پارادوکسیکال است. چون ما باید با خود ِ آگاهی به شناخت آگاهی برویم و از درون یک دستگاه به ساختار بیرونی هم‌آن دستگاه پی ببریم، یعنی از نوعی مهندسی معکوس بهره بگیریم. بسیاری از اشتباهات، تصورات غلط، و حتا تئوری‌های معروف بی‌پایه که از طرف برخی از بزرگ‌ترین چهره‌های علمی و فلسفی ارائه شده‌اند، منتج از همین معضل است. اگر ما ساختار و ماهیت مغز خود را بشناسیم، گامی بزرگ در راه شناخت آگاهی ـ یا حداقل اصلاح تصورات غلط‌‌مان درباره‌ی آگاهی ـ برداشته‌ایم، و این هم‌آن کاری‌ست که بلکمور تلاش کرده در کتاب‌اش صورت دهد.

سوزان بلکمور نشان می‌دهد بسیاری از نکاتی که ما درباره‌ی آگاهی و شیوه‌ی کار اعضای مرتبط با آن نظیر مغز و چشم‌ها می‌دانیم نادرست است. درواقع، آن‌چه ما بدیهیات می‌دانیم نه تنها بدیهی نیستند که کاملن در تضاد با ایده‌های ما قرار دارند. آزمایش‌های مختلف این موضوع را تایید کرده‌اند. به‌عنوان مثال، آزمایش «کوری در برابر تغییر» نشان می‌دهد که دیدن باعث شکل‌گیری بازنمود جزء به جزء جهان بصری نمی‌شود. یا این‌که آزمایش‌ها نشان داده‌اند برخلاف این‌که ما تصور می‌کنیم دیدی پانورامایی نسبت به جهان داریم، درحقیقت، در قسمتی از چشم کاملن کوریم! دیگر این‌که اتفاقاتی مثل راننده‌گی ناآگاهانه نشان می‌دهد که بینایی و ادراک ما می‌تواند جدا از آگاهی‌مان به فعالیت ادامه دهد. نواحی مختلفی در مغز به ادراک بینایی اختصاص دارند و به هم‌این دلیل است که بعضی از بیمارها که قسمتی از مغزشان آسیب دیده هم‌چون‌آن خوب می‌بینند اما نسبت به بینایی‌شان آگاهی ندارند. آن‌ها می‌توانند دست دراز کنند و اشیا را با دقت بردارند اما نمی‌توانند آن آشیا را درک کنند.

فقط این‌ها نیست. باید نکاتی هم درباره‌ی بعضی از چیزهای جدید مثل مم‌ها بدانیم و اطلاعات‌مان درباره‌ی مسائلی هم‌چون هیپنوتیسم، فلج بیداری، آگاهی در دیگر موجودات ـ جان‌دار و غیرجان‌دار ـ و … را نوسازی کنیم. اگر پیش فرض‌های ما درباره‌ی این موضوعات غلط است ـ که معمولن هست ـ پس باید نتایج حاصل از این فرض‌ها هم غلط باشد. چاره آن است که پیش‌فرض‌های‌مان درباره‌ی آگاهی و خودشناسی را کنار بگذاریم و دانسته‌های جدیدی را که علم در اختیارمان قرار داده در جهت بازآفرینی تصوری به‌تر از آگاهی به کار بگیریم.

سوزان بلکمور با بررسی و تبیین دانسته‌های مختلف علمی درباره‌ی ساختار و نحوه‌ی کارکرد مغز و چشم هم‌این کار را می‌کند و در آخر به این نتیجه می‌رسد که آگاهی یک توهم بزرگ است! به نظر او اشتباه ما از آن‌جا شروع می‌شود که از خود می‌پرسیم «آیا الان من آگاه هستم؟» و چون جواب همیشه «بله» است «می‌پریم به این نتیجه‌گیری غلط که گویا هم‌واره آگاه هستیم.» بقیه‌ی خطاها از این‌جا ناشی می‌شود، چون پس از آن استعاره‌هایی جعل می‌کنیم که با این نتیجه‌گیری جور بیایند. اما «کاملن برخطاییم.»

بلکمور تئوری توهم بودن آگاهی را روشن‌گر می‌داند زیرا با این فرض دیگر «لازم نیست توضیح بدهیم آگاهی چه‌گونه از فعالیت عینی مغز حاصل می‌شود یا پدید می‌آید، زیرا اصلن نه حاصل می‌شود و نه پدید می‌آید. لازم نیست تفاوت جادویی فعالیت مغزی آگاهانه با فعالیت مغزی ناآگاهانه را توضیح بدهیم، زیرا تفاوتی نیست. مجبور نیستیم بپرسیم تجربه‌های ذهنی چه‌گونه تکوین یافته‌اند یا این‌که کارکردی دارند یا ندارند، زیرا هیچ سیلان تجربه‌ها وجود ندارد – صرفن روی‌دادی گذرا وجود دارد که به توهم دامن می‌زند.» باید دقت کرد منظور از توهم بودن آگاهی عدم وجود آن نیست، بل‌که لفظ توهم (illusion) به معنی تعبیر غلط از ماهیت واقعی یک چیز است.

کتاب «آگاهی» منبعی‌ست که فقدان منابع معتبر پژوهشی به زبان فارسی درباره‌‌ی این مبحث مهم علمی و فلسفی را تا حدودی جبران کرده است. زبان ساده، پرهیز از مغلق‌گویی‌های معمول در متون علمی و احاطه‌ی بی‌نظیر محقق بر موضوع مورد بحث باعث شده که «آگاهی» به کتابی خوش‌خوان بدل شود، کتابی که می‌تواند برای طیف گسترده‌ای از خواننده‌گان متخصص و غیرمتخصص مفید و جذاب باشد.

منبع: حسین جاوید – چاپ‌شده در مجله‌ی علمی «دانش‌گر» – شماره‌ی ۴۱

2 thoughts on “معرفی کتاب: آگاهی”

  1. حبیب گفت:

    ظاهرا به نظر میرسد این کتاب اقتباسی از کتاب جایگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی اثر جولیان جینز میباشد.

    • متاسفانه کتاب جولیان جینز را مطالعه نکرده ام اما کتاب فروپاشی ذهن ایشان در دهه ۷۰ میلادی نوشته شده و کتاب سوزان بلکمور بر اساس پژوهشهای جدیدتر و متاخر نوشته شده. من در حوزه علوم شناختی متخصص نیستم اما فکر میکنم یافته های اخیر شناخت ما را نسبت به آگاهی کمی بیشتر کرده است (شاید هم سردرگم تر!)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *